تبلیغات
قدرتی پور Ghodratipour
شنبه 19 آذر 1390

فروش Sale

   نوشته شده توسط: احمد قدرتی پور    نوع مطلب :فروش Sale ،





Download/Upload

دانلود/آپلود

( رایگان )

عكس،فیلم،فلش،زیپ



کلیک کن:





=================================================================

فروش  Sale

آثار نقاشی كه به شما عرضه می شوند برای فروش میباشند. اگر تمایل دارید، لطف كنید و تماس بگیرید.


Paintings that are offered to you are for sale. If you wish, thanks to you and call
.


دنبالک ها: فروش Sale ، google,twitter,yahoo,facebook ،

جمعه 30 دی 1390

یک رویا....

   نوشته شده توسط: احمد قدرتی پور    نوع مطلب :شعر ،



 یک رویا....

احمد قدرتی پور  Ahmad Ghodratipour





آن گونه در خیال خودم
                               اما
که سرمای سرانگشتانم را باور نمی کنم.

مرگ
بگو که مرگ ، نه آن لحظه ای ست که می روم.
با رفتنی این گونه سرشار می شوم
                                         ازتو سرشار می شوم
خاطره ای می شوم
                           درتو
و ابری که بر خود می بارم.

مرگ حق ست
می گویند مرگ حق ست
اما حق تو نیست
در تداوم یک عشق
در تداوم یک انتظار
                        یک رویا.

من ، در توست که تکرار می شوم....


اصفهان.پنجشنبه 29 دی ماه 1390 ساعت 8 شب


دنبالک ها: google ، yahoo ،

دوشنبه 26 دی 1390

نامه خداحافظی گابر یل گارسیامارکز

   نوشته شده توسط: احمد قدرتی پور    نوع مطلب :خواسته ،باورهای من ،



نامه خداحافظی گابر یل گارسیامارکز



این نویسنده ی بزرگ جهانی ،باما سخن می گوید.


گابریل گارسیامارکز به سرطان لنفاوی مبتلاست و می‌داند عمر زیادی برایش باقی نیست. بخوانید چگونه در این نامهٔ کوتاه از جهان و خوانندگان خود خداحافظی می‌کند

«اگر پروردگار لحظه‌ای از یاد می‌برد که من آدمکی مردنی بیش نیستم و فرصتی ولو

کوتاه برای زنده ماندن به من می‌داد از این فرجه به بهترین وجه ممکن استفاده

... می‌کردم. به احتمال زیاد هر فکرم را به زبان نمی‌راندنم، اما یقینا هرچه را

می‌گفتم فکر می‌کردم. هر چیزی را نه به دلیل قیمت که به دلیل نمادی که بود بها

می‌دادم. کمتر می‌خوابیدم و بیشتر رویا می‌بافتم؛ زیرا در ازای هر دقیقه که

چشم می‌بندیم، شصت ثانیه نور از دست می‌دهیم. راه را از‌‌ همان جایی ادامه

می‌دادم که سایرین متوقف شده بودند و زمانی از بستر بر می‌خواستم که سایرین

هنوز در خوابند. اگر پروردگار فرصت کوتاه دیگری به من می‌بخشید، ‌ ساده‌تر

لباس می‌پوشیدم، در آفتاب غوطه می‌خوردم و نه تنها جسم که روحم را نیز در

آفتاب عریان می‌کردم. به همه ثابت می‌کردم که به دلیل پیر شدن نیست که دیگر

عاشق نمی‌شوند بلکه زمانی پیر می‌شوند که دیگر عاشق نمی‌شوند. به بچه‌ها بال

می‌دادم، اما آن‌ها را تنها می‌گذاشتم تا خود پرواز را فرا گیرند. به سالمندان

می‌آموختم با سالمند شدن نیست که مرگ فرا می‌رسد، با غفلت از زمان حال است. چه

چیز‌ها که از شما‌ها [خوانندگانم] یاد نگرفته‌ام...

یاد گرفته‌ام همه می‌خواهند بر فراز قلهٔ کوه زندگی کنند و فراموش کرده‌اند

مهم صعود از کوه است.



یاد گرفته‌ام انسان فقط زمانی حق دارد از بالا به پایین بنگرد که بخواهد یاری کند تا افتاده‌ای را از جا بلند کند.

احساساتتان را همواره بیان کنید و افکارتان را اجرا. اگر می‌دانستم امروز

آخرین روزی است که تو را می‌بینم، چنان محکم در آغوش می‌فشردمت تا حافظ روح تو

گردم.

اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که

تو را می‌بینم، به تو می‌گفتم «دوستت دارم» و نمی‌پنداشتم تو خود این را

می‌دانی. همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما

دهد.



کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آن‌ها علاقه و

نیاز داری. مراقبشان باش. به خودت این فرصت را بده تا بگویی: «مرا ببخش»،

«متاسفم»، «خواهش می‌کنم»، «ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی

استفاده کن. ****



هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری.

خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن. به دوستان و همه‌ی آنهایی که دوستشان داری

بگو چقدر برایت ارزش دارند. اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روزی با

اهمیت نخواهد گشت.****



همراه با عشق

«گابریل گارسیا مارکز»

-------------------------



دنبالک ها: google ، yahoo ،

جمعه 23 دی 1390

سبز باشید

   نوشته شده توسط: احمد قدرتی پور    نوع مطلب :بهار ،باورهای من ،




سبز باشید



تعداد کل صفحات: 33 1 2 3 4 5 6 7 ...