تبلیغات
احمد قدرتی پور Ahmad Ghodratipour - تأمل درهنروادبیات اکسپرسیونیستی


تأمل درهنروادبیات اکسپرسیونیستی
-------------------------------------------- احمد قدرتی پور

اکسپرسیونیسم در ادبیات و هنر ، دارای مفهوم ومحتوای پیچیده ای است و به روشی گفته می شود که هنرمند از طریق آن، جهان را بیشتر از دریچه ی عواطف و احساسات خود می نگرد و توضیح می دهد. نویسنده و شاعر اکسپرسیونیست، تصویر و توصیفی شخصی از واقعیت دارد و نه اما دقیقاً بیان واقعیت ذهنی شده و به گونه ی تداعی آزاد، همچون روش و شیوه ای که در سوررئالیسم مطرح است. البته تعمیم گرایش اکسپرسیونیستی درهنر، منجر به این امر می شود که ما بیشتر آثار ذهنی را که در آن ها به گونه ای قلب واقعیت شده است،دراین چارچوب بینگاریم، در حالی كه
هنرمند اکسپرسیونیست از تصاویر انتزاعی، برای بیان مضامین ذهنی سود می برد و در پنهان تشکل و وحدت مضمونی اثرش، همواره «پنداری» وجود دارد که البته مبتنی برنگرش و فلسفه ی او درباره ی جهان و انسان است. نویسنده، شاعر و نقاش و... اکسپرسیونیست می کوشد برای مضامین و تصاویر ذهنی اش، معادل کلامی و بیانی (واژه، رنگ، خط، صوت و...) پیدا کند. مضامین ذهنی او دارای آن چنان ترکیب و ساختمانی است که هیچ معادلی، جز هنر انتزاعی ندارد.

از آن زمان که «ون گوگ» اولین آثار اکسپرسیونیستی خود را به وجود آورد تاکنون این مکتب، بسیار ی از عرصه ها و انواع هنری را تحت تأثیر خود قرار داده است. پیچیده ترین و عمیق ترین این تأثیرات، بر ادبیات بوده است. ادبیات اکسپرسیونیستی می کوشد، نه واقعیت عینی و عادت شده،بلکه واقعیت ذهنی احساس های ناشی از اشیاء و پدیده هایی را که بر «من» شاعر و نویسنده تأثیر می گذارند، به تصویر در آورد. مفاهیم قراردادی زیبایی شناختی نیز نمی توانند پاسخگوی این نیاز و تحقق بیانی آفرینش اکسپرسیونیستی باشند. از این روست که نویسنده و شاعر می کوشد مفهوم تازه ای از زیبایی به دست دهد. از این دیدگاه آنچه اهمیت بیشتری دارد. عدم سترونی ذهن و احساس نویسنده و شاعر است، در برخورد با مقوله ای تعمیم یافته، به نام واقعیت.

بگویم اما اکسپرسیونیسم، بیشترین تأثیررا بر « نمایش» گذاشته است. نمایندگان مشخص آن به ویژه در آلمان، کسانی چون «کایزر»، «تولر» و «برشت» و... هستند. مهم ترین ویژگی کار اینان، سود بری از صورتک و گفتگوهای ادیبانه و وسایل و امکانات خاص صحنه است (اعم از جلوه های ویژه در نورپردازی و صدا، لباس و صحنه گردان و...) برای ایجاد فضا و موقعیتی اکسپرسیونیستی و آشنایی زادیانه.

اکسپرسیونیسم در آستانه جنگ رخ نمود. شیوه ای بود که هنرمند آلمانی مأیوس از تلاش های صلح جویانه و اومانیستی ، در چارچوب آن می توانست خشم و نومیدی خود را، با فروگذاردن هر نوع قید واقع گرایانه و فریب موعظه گرایانه نشان دهد. فریب نظام های سودا گری غرب، فساد و تباهی ناشی از تسلط بی چون و چرای سرمایه بر همه شئونات اجتماعی و مهم ترین آن ها، تباهی اخلاق و فرهنگ، همه و همه، راه تنفس آزاد و انسانی هنرمند را بسته بود و هنرمند چاره ای جز متلاشی کردن عادت ها و باورهای سنتی نداشت. هنرمندان دراماتیست آلمانی، مفهوم تازه ای از درام و درام نویسی را به جهان ادبیات و هنر عرضه کردند. دارم نویسان ، در نگره ها و چهره های گوناگون خود، به همراه نقاشی، اولین گام ها را درراه ایجاد رویکرد و دیدگاهی کاملاً جدید نسبت به جهان، انسان و جامعه انسانی برداشتند. این دیدگاه اما بیش از آن که به آوردن عناصر و پدیده های جدیدی در هنر اقدام کند، به نفی ارزش ها و معیارهای عادت شده گذشته پرداخت . از جمله رئالیسم و ناتورالیسم، اولین قربانیان این انقلاب بودند. این شیوه ها و مکاتب هنری و هر آن شیوه و مکتب دیگری که نشانی از عادت و باور سودا گرایانه داشت و یا از طرف نظام سنتی مورد حمایت بورژوازی ، تبلیغ و حمایت می شد، مورد شدید ترین یورش اندیشه و گرایش نو قرار گرفتند.

اکسپرسیونیسم جریانی بود کاملاً انقلابی و انفجاری که در شعاعی وسیع، هنرمندان، اعم از نویسندگان، شاعران، نقاشان و... را در جهت های مختلف و به سوی گرایش ها و تجربه ها ی تازه در بیان احساسات و عواطف زخمی انسان معاصر روانه می کرد. در این میان اما کسانی هم بودند که در چارچوب اندیشه های عمیقاً سودا گرایانه، می خواستند محلی از اعراب داشته باشند و نوگرا قلمداد شوند. اینان نه واقعیت تحول نوین را درک کرده بودند و نه می خواستند درک کنند. انقلابیگری رسمی و ارتدكس و مسلط نیز، همچون برخوردش با شکل گرایان و ساختار گرایان روس، اینان را بهانه ی مخالفت و ستیز خود با به اصطلاح عناصر هنر واپسگری بورژوازی و غرب قرار داده بود و نمی دانست که اکسپرسیونیسم، شکل گرایی و... مضمونی جز نفی موقعیت اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در حاکمیت بورژوازی ندارند و خود برآمده ازتحولات انقلابی دهه های آغازین قرن بیستم هستند.

نمایش اکسپرسیونیستی با تحولات و رخدادها و به طور کلی با جهان معاصر، همگام شده بود و این تحولات و رخدادها، دیگر نمی توانستند تئاتر کلاسیک و سنتی اروپا را برتابند. آدم های نمایش، دیگر نمی توانستند آدم های نمایش «چخوف» و «استانیسلاوسکی» باشند. طرح و توطئه نمایش سنتی که آدم ها را در موقعیت و زمان خاصی درگیر می کرد،نمی توانست پاسخگوی نیاز ادبیات و هنر معاصر باشد.

اکسپرسیونیسم، هر چند در آغاز پیدایش و هیات اولیه خود، پدید های آلمانی بود، و لی به زودی در سراسر اروپا مورد استقبال بسیاری از هنرمندان قرار گرفت. اینان هر کدام برای خود، راه و روش ویژه ای داشتند، اما به هر حال یک چیز آن اه را به هم پیوند می داد و آن، باور نسبت به ضرورت ایجاد تحول و انقلاب، در بیان هنری بود و همین امر باعث شد که در یک نقطه، یعنی اکسپرسیونیسم به هم نزدیک شوند. در آغاز، برلین، پایتخت این گرایش عظیم بود و نمایش نامه نویسان برجسته وبا استعدادی را به خود جلب کرد. «کایزر» را می توان نمایش نامه نویسان اکسپرسیونیست تمام عیاری به شمار آورد. آثار او در این مورد، نمونه وارند، به ویژه نمایش نامه ی « از بام تا شام» به عنوان اثری کاملاً اکسپرسیونیستی شناخته شده است.

درخشان ترین چهره ای که در درام اکسپرسیونیستی می شناسیم، «برتولد برشت» است. هرچند درباره او سخنان بسیاری گفته می شود که بیانگر اختلاف نظر عمیق در شناخت او به عنوان یک دراماتیست اکسپرسیونیست است، منتقدان، حداقل درباره زمانی که او گروهش را در برلین رهبری می کرد، اتفاق نظر بیشتری دارند. شاید اکثر اختلافاتی که بعدها بروز می کرد، ناشی از این باشد که «برشت» مواضع سیاسی و ایدئولوژیک ضد سرمایه داری اتخاذ کرد و همین مواضع باعث شدند که در غرب، به او به چشم یک دشمن نگاه شود تا یک شاعر و دراماتیست نوآور و انسان دوست. هرچند درشرق انقلابی نیز، هرگز نتوانست با دست اندرکاران ادبیات وهنر رسمی به توافق کامل دست یابد. نوآوری های وی، آن ها را نیز مبهوت کرده بود و باعث می شد که به او و آثارش، گاه به دیده تردید بنگرند.

می توان گفت، درام «برشت» گرایش ویژه ای را در اکسپرسیونیسم برمی تابد. «پریستلی» در این باره می گوید:

« بسیاری از مدیران تئاتر و سخن شناسان در وجود وی شاعری را می بینند که از اکسپرسیونیسم درامی آفریده است که به تقاضای عصر پاسخ گوید و به یمن اساس و مفهوم اجتماعی وسیع وآمیزه بی نظیر حماسه و غزل و صحنه های وسیع و نیز محدود و صمیمی خود، همچنین رهایی از کلیه آیین های قراردادی ناتورالیستی و اصرار در این که هنرپیشه باید خویشتن را از تصورات اغراق آمیز نمایشی جدا کند و نمایش را چنان به بیننده ارایه کند که گویی در«واریته» ای بازی می کند، از دشواری هایی که دراماتیست نوپرداز با آن دت به گریبانند گریز می زند.»

آثار نمایشی «برشت» تلفیقی است بین روایت و نمایش و آنچه را که «حماسی» می خواند، به مفهوم«روایی»است و در این روایت حماسی، برجنبه غیر واقعی بودن آن چیزی که تماشاگر می بیند، تأکید می کند. به عبارت دیگر، «برشت» می کوشد توهم واقعی بودن نمایش را – برخلاف «ارسطو» و شیوه و گرایش و نمایشی وی- در تماشاگر از بین ببرد. این شیوه در واقع ، همان شگرد آشنایی زادیی است. فاصله گذاری در نمایش «برشت»، وسیله ای است برای تحقق یک روایت کامل که خالی از توهم واقعی بودن است و بگویم راهی است برای به اندیشه واداشتن خواننده و تماشاگر. «برشت» خود این نکته را در توضیحی بر نمایش نامه ی « شکوه و تلاشی شهر ماهاگونی» گوشزد می کند.

در همین جا بگویم که « برشت» با وجود دشمنی هایی که در غرب نسبت به خود برانگیخت ، توانست تأثیر عظیمی بر درام غرب، به ویژه درام آمریکایی بگذارد. این چندان هم دوراز واقعیت نیست که بگویم اصولاً اکسپرسیونیسم را در ادبیات نمایشی« برشت» به غرب و به ویژه آمریکا شناسانده است. همچنین اکثر آثار تئاتر پوچی دارای مبانی فکری و نظری اکسپرسیونیستی هستند. آثار کسانی چون « یونسکو» ، « پینتر» و «بکت» . در این آثار، هیچ حادثه ای رخ نمی دهد، نه کسی می آید و نه کسی می رود. خواننده و تماشاگر نماشی نامه و نمایش پوچی، در انتظار به سرمی برد و تعلیق و در واقع «پوچی»، همین جاست که رخ می نماید . نوعی بیگانگی بین خواست تماشاگر و آن چه در نمایش اتفاق می افتد، که در واقع هیچ اتفاقی نیست.

اکسپرسیونیسم اما در شعر و داستان، محتوای نظری قوی تر دارد و تمهید، در داستان و شعر اکسپرسیونیستی مقوله ای پیچیده است. برخی از اشعار«الیوت» و به ویژه «زمین سترون» او و نیز«مسخ» «کافکا» و رمان « برخاستن فینگان» « جویس» و همچنین برخی از کارهای «رولفو» «آستوریاس» و... را با وجود دارا بودن ویژگی هایی که آن ها رااز هم دیگر متمایز می کند، می توان در زمره آثار اکسپرسونیسیتی به شمار آورد.

«زمین سترون» الیوت، در واقع تکه تکه کردن آگاهانه و عمدی جهانی است که در آن زندگی می کند و آفرینش جهانی ان همگون و پر از تناقض در هستی آن. این همه احساس و عاطفه «الیوت» است در برخورد با پدیده ها و مسایل پیرامونش. وی، با ناهمگون کردن وشگردهایی که در این راه به کار می برد، در واقع، جهان عادت شده ما را از خاطرمان می زادید و واقعیت را نه آن گونه باور کرده ایم، بلکه آن گونه که او می شناسد، باز می شناساند.

«ویگر» درباره «زمین سترون» می گوید:

« این خوب آشکار است که نظر کلی الیوت، عرضه دنیای تجربیات آن زمان خویش و دربرابر نهادن این برهوت با دنیایی که درادبیات کلاسیک، به ویژه در «کمدی الهی» «دانته» می بینیم بوده است.»

دنیای سترون «الیوت» آن قدر بیگانه است و سرشار از تمثیل ها، نمادها و اساطیر، که ناباورانه می نماید و به گفته « کلینت بروکس» در پایان گفتارش درباره « زمین سترون»: « از این رهگذر و از دل بی باوری و آشفتگی ذهن است و نه از جای دیگر، که باورها سر بر می کشند و خود را آشکار می سازند.»

و اما دنیای « کافکا»، دنیای کابوس ها و بیگانگی هاست و چنان آفریده شده اند که بازشناسی آن ها در دنیای واقعی ناممکن است و «مسخ» نمونه مشخص چنین آفرینشی است. در این داستان، توالی زمان – علّی به هیچ روی، همچون آثار رئالیستی نیست و مفهم موقعیت، در «مایه بندی» داستان است که موضوعیت پیدا می کند. «کافکا» در این داستان، آرزوها، تمایلات و جهان خاص خودش را بر قلمرو تجربه ما تحمیل می کند.

«ساکل» درباره «مسخ» می گوید:

«مسخ گرگور سامسا بیان کننده تمایلات متضادی در یک توهم به صورت حشره ای بزرگ است . مسخ گرگور سامسا به این آرزوی او که از زیر بار که از زیر بار مسئولیت خود به عنوان نان آور خانواده شانه خالی کند تحقق می بخشد و بدین ترتیب پدر خانواده را به موقعیت سابق خود به عنوان رئیس خانواده بازمی گرداند. در عین حال مسخ حاکی از این آرزوی متضاد نیز هست که با تبدیل شدن به انگل، انتقام از انگل بودن خانواده اش را از خود بگیرد. در حالت اول مسخ به جای تسلیم شدن به کار رفته است و در مفهوم اخیر ، طغیان و سرکشی را می رساند، شکلی که گرگور به خود می گیرد و امکان زندگی در اجتماع را از وی سلب می کند، به عنوان رابطه عینیت و ذهنیت به کار رفته است.»

آثار«کافکا» وبه ویژه « مسخ» می توانند بیانگر احساس و عاطفه ی نویسنده ای تنها مانده در یک مجموعه بزرگ تر از خانواده، به نام جامعه نیز باشند. در این آثار و نیز دیگر آثاری که دارای ویژگی اکسپرسیونیستی هستند، ما با هیچ نوع واقع گرایی خطی و جزمی روبرو نیستیم. عناصر واقعی موجود در این آثار، عناصری تعمیم یافته اند و تا مرزتحریف واقعیت های عادت شده و اعتباری، متحول می شوند.

« بن هلر» درباره اکسپرسیونیسم می گوید:

« هنرمند، نویسنده و فیلسوف، با سر برتافتن از فرمان کلیسا و جامعه، برای ابراز وجود، سنت تازه ای را پی ریزی کرد. سنتی که امروزه، همه گیر شده است. بازگشت به خویش، وسیله ای است ضروری برای کاوش درون و شرط لازم برای مطالعه مسایلی که فارغ از ارزش ها یا کاربردهای اجتماعی آ ن ها، مورد علاقه و توجه او هستند.... گذشته از این، احساس آزادی فردی، بر عرصه تجربه ها و پژوهش های هنری، تأثیر به سزایی داشته است. او می تواند سبک، موضوع وزاویه دید، نگرش های خاص، رنگ، خط و ابعاد و مواد کار خود را انتخاب کند و اگر بخواهد می تواند واقعیت را تحریف نماید. در واقع، انتظار و خواست ما نیز جز این نیست.



دنبالک ها: google ، yahoo ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.